
اتفاقاتی که در جریان زندگی ما رخ میدهد، هرچند ابعاد روانی دارد، اما در کنه خودش حاصل شرایط جاری زندگی واقعی ما در میانه جمع و با دیگران است. بنابراین می توان گفت کنشهایی که آدمها در موقعیتهای اجتماعی انتخاب میکنند، صرفا یک امر فردی نیست، بلکه یک امر جمعی و محصول تعاملات اجتماعی است.
بی تفاوتی از یک سو می تواند نوعی بی مسئولیتی باشد ، که در این حالت پدیدهای ناهنجار است. اما از سویی دیگر می تواند یک انتخاب و یک مکانیسم کنشگری در جامعه باشد. در واقع بی تفاوتی، خود نوعی پاسخ به بی تفاوتی است.
به عبارت دیگر بی تفاوتی کنشی برای فروکشیدن واقعیت و نشان دادن بی ارزشی آن است . حال اگر این واقعیت در بافت سیاسی باشد میتوان آن را نوعی مقاومت سیاسی علیه سلطه دانست. چهار دلیل اصلی برای انتخاب بی تفاوتی به مثابه نوع خاصی از کنش در بافت های تعاملی جامعه وجود دارد که عبارتند از :
یک، انسداد جریان های اطلاعاتی و گسترش احتیاط بیش از حد
دوم، مرگ خلاقیت
سوم، انباشت بیش از حد تنشهای متعدد در جامعه و زندگی افراد وقتی نظامهای مدیریت جامعه، عملا به دلیل بی کفایتی یا تصمیم گیریهای غلط، جامعه را به سمت انبوههای از بحرانها و تنشهای بی پایان و مهمتر از همه تنشهای حل ناشده و پروندههای بسته نشده می برند لذا در چنین جامعهای حساس بودن به شرایط جامعه به معنای صرف انرژی روحی فراوان و عملا به بهای از دست دادن آرامش و امینت ذهنی خواهند بود. لذا پذیرش وضع نامطلوب و بی تفاوتی بدان، استراتژی برای مواجهه با این شرایط خارج از کنترل است.
چهارم، احساس انزوا و تنهایی، دلیل چهارم خلق مداوم بی تفاوتی در میان کنشگران است. نوعی اجبار به اتکا به خویشتن به واسطه اعتمادناپذیری جهان بیرونی و دیگران.
#انتخابات 1400
که نام آیینه ها برون ز کوره ها سنگ است